چکیده :

 آینده هر کشور و سرنوشت هر ملتی، بستگی مستقیم به کیفیت تعلیم و تربیت و چگونگی تأثیرگذاری نظام آموزش و پرورش آن کشور دارد.تربیت منابع انسانی و شکوفایی استعداد‌ها وآماده‌سازی نسل جوان برای کسب مهارت‌های زندگی از اهم وظایف و مأموریت‌های آموزش و پرورش بشمار می‌آید.

موفقیت انسان ها بیش از آنکه به میزان هوش آنها بستگی داشته باشد به میزان تفکر آنها بستگی دارد.موفقیت ها به میزان تفکر شخص بستگی دارد .مهارت تفکر انتقادی وخلاق لازمه دنیای مدرن است وتفکر خلاق منحصر به افراد فوق العاده نیست بلکه همه می توانند از این مهارت در کار وزندگی خود استفاده نمایند.مدیران آموزشی نیز در فعالیت های خود در نظام آموزشی می توانند از آن بهره گیرند .در این مقاله به شرح تعاریف خلاقیت، ویژگی های مدیران خلاق بویژه مدیران آموزشی ،عوامل موثر در پرورش خلاقیت دانش آموزان و... از دیدگاه صاحب نظران پرداخته شده است. خلاقیت ،نوآوری وکارآفرینی مفاهیمی هستند که اغلب اشتباهاً به جای یکدیگر بکار برده می شوند در حالیکه هر یک از این واژه ها دارای معنی مشخصی هستند.

 خلاقیت :creativity توانایی تلفیق ایده ها به شیوه ای منحصر بفرد برای برقراری ارتباط غیرمعمول بین ایده های مختلف است. 

 نوآوری  innovation: فرایند بکارکردن یک ایده خلاق وتبدیل آن به یک محصول، خدمت یا شیوه مفید می باشد. خلاق به کسی می‌گویند که در موقعیت‌های لازم و ضروری، در برخورد با مسائل، راه‌حل‌هایی مؤثر و کاربردی برای حل مسائل و رفع موانع ارائه می‌کند.

 برنامه درسی عبارت است از مجموعه ای از تصمیم های از پیش گرفته شده و مسیر شناخته شده ای که یادگیرندگان براساس تشخیص برنامه ریزان باید طی کنند ، تکیه دارد .

معلمانی که خود روحیه حادثه جویی دارند این روحیه را در دانش آموزان تقویت می کنند ودر خلاق تر شدن آن ها تاثیر دارند. بر طبق الگوی سیستم خلاق معلمان از طریق ۵عملکرد اساسی می توانند زمینه های رشد خلاقیت در دانش آموزان را فراهم کنند وعملکرد معلم تحت تاثیر عوامل شخصیتی وحرفه ای معلم ،همچنین برنامه درسی قرار دارد. برای طرح‌ریزی محتوا و مواد آموزشی توجه به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد که عبارتند از: 1 - ایجاد پیوند عاطفی و شناختی با برنامه درسی 2 - فرصت مناسب برای فعالیت یادگیری چندگانه 3 - ارتباط محیط کلاس با محتوا و ضوابط برنامه 4 - ارتباط مواد آموزشی و محتوا . موانع و عوامل زیادی در بروز خلاقیت نقش دارند که از جمله می توان به : موانع ‏شناختى، موانع عاطفى ، موانع خلاقیت در مدرسه و موانع اجتماعىاشاره کرد.

کلید واژه : عناصر درسی ، تفکر انتقادی ،خلاقیت، برنامه ی درسی ، پرورش خلاقیت ، مواد آموزشی ، محتوای آموزشی و برنامه ریزی  

 

مقدمه :

خلاق یکی از اسامی خداوند است و به معنی بسیار خلق‌کننده، آفریننده، آفریدگار و... که در لغت‌نامه دهخدا معنا شده است. در اصطلاح، خلاق به کسی می‌گویند که در موقعیت‌های لازم و ضروری، در برخورد با مسائل، راه‌حل‌هایی مؤثر و کاربردی برای حل مسائل و رفع موانع ارائه می‌کند. عده‌ای پا را فراتر نهاده و چنین عقیده دارند که فرد خلاق نه‌تنها در موقعیت‌های مختلف، ایده ارائه می‌کند بلکه خود آستین‌ها را بالا زده و تا عملی شدن ایده‌اش کار را پیگیری می‌کند. عده‌ای نیز چون «رابرت ویزبرگ» از آن جهت که خلاقیت را کاری عادی و روزمره تعریف می‌کنند، عقیده دارند که همگان در هر لحظه در حال خلاقیت‌اند و در نتیجه هر کسی شایسته لقب خلاق است و مسئله را این می‌دانند که کسی فعلاً به خلاقیت آنها پی نبرده است.

از سال 1918 با انتشار کتاب فرانکلین با بیت نخست عنوان برنامه درسی حوزه برنامه ریزی درسی به عنوان حوزه ای علمی ، مورد توجه و مطالعه جدی قرارگرفته است . عالمان حوزه برنامه ریزی درسی مفهوم های گوناگون برنامه درسی را ارائه و مورد بحث قرار داده اند ، ازجمله : 1 ـ موضوع ها و ماده های درسی 2 ـ هدفهای آموزش 3 ـ تجربه های فراگیران 4 ـ فرصت های یادگیری ، برنامه درسی به عنوان موضوع ها و ماده های درسی ، مجموعه ای از دانش ها و مهارت های سازمان یافته و طراحی شده ای را شامل می شود که معلم باید تدریس کند و فراگیران باید آن را یاد بگیرند . برنامه درسی به عنوان هدفهای آموزشی شامل مجموعه ای از هدف های سلسله مراتبی از پیش تعیین شده است که آموزش ، به منظور تجربه هایی که فراگیران در موقعیت آموزش و یادگیری کسب می کنند اشاره دارد برنامه درسی ، بعنوان فرصت های یادگیری شامل کلیه یادگیری های آشکار و پنهان می باشد که فراگیران تحت نظارت مدرسه کسب می نمایند.

 حضرت علی(ع ) می فرماید : (به یاری فکر تیرگی کار روشن وآشکار می شود.)

 تعریف برنامه درسی:

برنامه درسی عبارت است از مجموعه ای از تصمیم های از پیش گرفته شده و مسیر شناخته شده ای که یادگیرندگان براساس تشخیص برنامه ریزان باید طی کنند ، تکیه دارد . این مجموعه از تصمیم ها ، در سند برنامه درسی با چهارچوب و راهنمایی برنامه درسی منعکس می شود که برای یک درس خاص ، یک پایه تحصیلی یا یک دوره تحصیلی در نظر گرفته است . برخی تصمیم گیری ها درباره یک عنصر ، نتایج یادگیری و برخی دیگر محتوا را در حوزه کار برنامه ریزان درسی بحساب آورده اند . کلاین نه عنصر را که عبارتند از : هدفها ، محتوا ، فعالیتهای یادگیری ، روشهای تدریس ، مواد منابع یادگیری ، ارزشیابی ، زمان فضا و گروه بندی ، را به عنوان عناصر تشکیل دهنده برنامه درسی معرفی کرده اند . ( مهر محمدی ، 1381، ص 46ـ48)

گودلد ، ایزنر ( 1994، ص 32 ) در مجموع برنامه درسی را در برگیرنده تصمیم در خصوص چهارعنصر ، هدف ها ، محتوا ، روش و ارزشیابی قلمداد می کنند.

اکنون چند نظریه در رابطه با برنامه درسی را مورد بررسی قرار می دهیم .

نظریه برنامه درسی به عنوان عقلانی کردن برنامه

یکی از قدیمی ترین نظریه های برنامه این نظریه است در آثاری مانند جمهوریت افلاطون آثار سوفسطانیان ، بیکن ، آراسموس ، لاک ، پستالوزی ، هربارت ، اسپنر ، فیلیپ منیکس ، بلوم ، پائولوفریره ، می توان نشانه هایی از این دیدگاه را مشاهده نمود . این نظرات هدفها ، محتوا و رویکردهای آموزش را توصیه می نماید . جزئیات برنامه را شرح می دهد و با ارائه دلایل مناسب و لزوم به کارگیری آن به توجیه آن می پردازد . ( امیرتیموری 1381)
نظریه عقلانی کردن مراحل ساخت و تعیین برنامه درسی

نوع دوم ، نظریه هایی است که به عقلانی کردن مراحل ساخت و تعیین برنامه درسی می پردازد . تا بیان منطق خود برنامه ، نمونه این نوع برداشت ، کتاب برنامه درسی فرانکلین بابیت نظرات رالف تایلر است که مشتمل بر چهار پرسش می باشد.

1ـ مدرسه باید در پی دست یابی به چه هدفهایی باشد ؟

2ـ چگونه می توان تجربه های یادگیری مناسب را برای نیل به این هدفها ، انتخاب کرد ؟

3ـ چگونه می توان تجربه های یادگیری را برای آموزش سازمان داد ؟

4ـ چگونه می توان تجربه های یادگیری را ارزیابی کرد ؟ ( بابیت 1918)

 نظریه پدیده مفهوم سازی

سومین نوع نظریه های برنامه درسی ، مربوط به پدیده مفهوم سازی است این نظریه ها ، بیشتر تفکر را در مورد برنامه درسی برای کسانی که در این امر دخالت مستقیم دارند فراهم می سازند . نظرات جان دیونی درباره برنامه درسی ، از این نوع است .

نقد و بررسی نظریه های برنامه درسی

در حوزه برنامه ریزی درسی ، رویکردهای مختلفی وجود دارد که هریک به نوعی برنامه درسی را تبیین می نمایند هریک از دیدگاههای مختلف برنامه درسی به مبانی انسانی شناختی و روان شناختی ویژه ای استوار است . اغلب این دیدگاهها یک یا چند بعد از ابعاد انسانی را در نظر می گیرند . مثلا دیدگاه رشد و توسعه فرایندهای ذهنی در مجموع یک برداشت کاملا فیزیولوژیکی است . دیدگاه بازسازی اجتماعی هم دیدگاهی محدود و یک بعدی است زیرا نمی توان اصالت برنامه ها را تنها به جامعه داد در برنامه درسی نه اصالت با نیازها و خواهشهای فرد است نه اجتماع ، نه فرآیندهای ذهنی ، نه میراث فرهنگی بلکه ایجاد تعادل بین این نظریه ها و هدف اصلی همانطور که ملکی (1381، ص26) بیان نموده رشد و اعتلای همه جانبه شخصیت فرد باشد .

جایگاه تفکر خلاق در برنامه درسی

برنامه درسی

برنامه درسی طرحی جهت آماده کردن مجموعه ای از فرصت های یادگیری و شامل اهداف ، محتوا ، وسایل آموزش ، فعالیت ها و تجربیات یادگیری ، روشهای یاددهی ، یادگیری ، شرایط و امکانات و ارزشیابی می باشد .

( شریعتمداری1370 ص3)

ارکان برنامه درسی

1ـ انتخاب اهداف

2ـ انتخاب محتوا

3ـ سازماندهی محتوا

4ـ انتخاب روشهای یادگیری ـ یاددهی

5ـ ارزشیابی ( نوروزی و نوروزیان 1382)

اینک به چند مفهوم برنامه درسی که در انتخاب محتوا نقش اساسی دارند اشاره ای می نماییم . ( سازماندهی محتوا از اهداف اساسی این پژوهش می باشد)

عناصر برنامه درسی

موارد زیادی را می توان جز عناصر و اجزای برنامه درسی بر شمرد که برخی از مهم ترین آن ها عبارت اند از :

1ـ چهارچوبی از مقدمات و مفروضات درباره فراگیر و جامعه

2ـ اهداف عمومی و اختصاصی

3ـ محتوا یا ماهیت موضوع

4ـ مدل های انتقال از جمله روش ها و محیط های یادگیری

5ـ ارزشیابی

 مراحل برنامه ریزی درسی

1ـ آماده سازی رؤس برنامه درسی

2ـ تهیه و تدوین مواد و وسایل آموزشی

3ـ اجرا ( مشایخ به نقل از لوی ، 1382 ، ص 30)

الف ) تعیین هدف ها

ب ) طراحی حیطه برنامه ها و برنامه های درسی

ج ) انتخاب و اجرا کردن روش های آموزشی که معمولا به وسیله معلمان صورت می گیرد.

د ) ارزشیابی ؛ ( فلامک1381 ، به نقل از پورظهیر 1371 ، ص 184 )

بعد از اشاره ای کوتاه که درخصوص بعضی از مفاهیم درسی بعمل آمده ، در اینجا به چگونگی سازمان دهی محتوای برنامه درسی جهت پرورش تفکر خلاق به روش تحقیق ـ محور پرداخته می شود.

در چهارچوب نظری سازماندهی محتوا ، مفهوم سازمان دهی ، انواع روشهای سازماندهی ، اصول اساسی سازماندهی در نظام مفهومی معین ارائه می شوند ابتدا به تعریف محتوا پرداخته می شود . در امر تدریس باید چیزی را به کسی یاد داد این کس دانش آموز است و آن چیز محتوا است . محتوا می تواند به عنوان دانشها ، مهارتها ، گرایش ها و ارزشیابی توصیف گردد که می بایست یاد گرفته شوند.

( محتوا عبارت است از مجموعه مفاهیم ، مهارت ها و گرایش هایی که از سوی برنامه ریزان انتخاب و سازماندهی می شود در عین حال محتوا آثار حاصل از فعالیت های یاددهی ـ یادگیری معلم و شاگرد را نیز در برمی گیرد . ) ( ملکی 1381  ، ص 64 )

محتوا ، ممکن است به صورت متون و کتب درسی تدوین شود رایج ترین شکل محتوای مکتوب ، همان کتاب های درسی است

محتوا ، ممکن است به صورت متون و کتب درسی تدوین شود رایج ترین شکل محتوای مکتوب همان کتاب های درسی است

محتوا ، ممکن است به صورت شفاهی باشد مانند توضیحات معلم در تدریس

در مجموع می توان محتوا را معادل برنامه درسی فرض نمود زیرا حقایق خاص ، عقاید ، اصول ، مسائل و موارد مختلف دیگر معمولا در یک درس خاص گنجانده می شود .

 ملاک انتخاب محتوا

1ـ اعتبار علمی : محتوا باید از نظر علمی معتبر باشد ، یعنی مفهوم و اصولی که آموزش داده می شود اعتبار علمی داشته باشد .

2ـ متناسب بودن با نیازهای فراگیران

3ـ سازماندهی مناسب ، اجزاء و عناصر محتوا به نحوی سازماندهی گردد که یکدیگر را تقویت کنند و باعث یادگیری موثر گردند .

4ـ با هدفهای درسی و نظام آموزشی مرتبط باشد .

5ـ با شرایط و ویژگی های فرهنگی ، محیطی و اجتماعی ارتباط داشته باشد .

6ـ با زندگی روزمره دانش آموزان مرتبط باشد .

7ـ روحیه تحقیق و فعالیت یادگیری را پرورش دهد .

8ـ اطلاعات صحیح و معتبری را با استفاده از آخرین یافته های علمی ارائه نماید .

9ـ موجب پرورش تفکر خلاق گردد .

10ـ درجهت برآوردن نیازهای فردی و جمعی باشد .

 سازماندهی محتوا

به معنی تنظیم اجزاء و عناصر محتوا است به نحوی که باعث یادگیری موثر گردند .

محتوا به منزله مصالح یک ساختمان و سازماندهی محتوا به منزله چیدن و ترکیب کردن مصالح برای ساختن یک بناست . ( ملکی 1372)

ملاک سازماندهی محتوای برنامه درسی

معمولا برای سازماندهی برنامه درسی سه ملاک اساسی ذکر می شود .

1 ـ توالی 2 ـ تداوم 3 ـ وحدت

الف ) توالی را می توان تنظیم مواد یا تجارب یادگیری به صورت پیاپی نامید .

می توان در رابطه با توالی سازماندهی محتوا این سه سوال را مطرح کرد ـ چه چیزی ترتیب توالی آموزش را باید تعیین کند ـ چه چیزی به دنبال چه چیزی باید بیاید و چرا ـ بهترین زمان مناسب برای فراگرفتن موضوع معین کدام است .

در توالی ، چگونگی پشت سرهم قرارگرفتن عناصر و اجزای مختلف محتوا مورد توجه قرارگیرد موضوع بحث در توالی ، چگونگی ترتیب ارائه هریک از اجزای یک موضوع درسی است مانند :

الف ) از آسان به مشکل

ب ) تنظیم براساس پیش نیازها

ج ) ترتیب زمانی

د ) توالی مطالب از کل به جزء

این روند معمولا در برنامه های درسی رعایت می گردد البته سازماندهی از کل به جزء با توجه به بعضی از مکاتب مانند رفتارگرایی ممکن است در بعضی مواد درسی از جزء به کل سازماندهی شود .

در مجموع غرض از توالی ، تکرار مطالب یادگیری نیست . بلکه تنظیم محتوا ، تجارب یادگیری به نوعی از ترتیب است که امر یادگیری را با توجه به رشد یادگیرنده تسهیل نماید .

ب ) تداوم ( مداومت )

(تداوم به معنی پیش بینی فرصتهای پی درپی و مداوم برای تعمیق و گسترش معلومات و مهارت ها به طور پیشرونده است . پورظهیر 1371 ، ص 184 )

تداوم به توالی ارتباط دارد با این وجود تداوم در فرد هنگامی ایجاد می شود که او در طول زمان پیشرفت کرده و ترتیبی از تجربیات را به صورت عمودی کسب نموده است . در حالی که توالی به وسیله طرح ریزان برنامه درسی و معلمان تنظیم شده و از این نظر نسبت به فراگیر خارجی می باشد تداوم نسبت به فراگیر درونی است بهرحال تنظیم محتوا با رعایت اصل توالی می تواند تداوم یادگیری را برای یک فردگیر به وجود آورد . ( سیلور و همکاران ترجمه خوی نژاد ، 1372 ، به نقل از فلامک 1381)

وحدت محتوا

آیا محتوای برنامه های درسی به صورت مجزا از هم انتخاب و سازماندهی شوند و یا وحدت و ارتباط آن ها با یک دیگر باید موردنظر برنامه ریزان باشد ؟ این یکی از پرسش های اساسی برنامه ریزی درسی است .
تعداد زیادی از صاحب نظران تعلیم و تربیت از آموزش بین رشته ای حمایت می کنند و آموزش موضوع مدار را مورد انتقاد قرار می دهند . ( ملکی 1381 ص 71 )

برنامه های درسی متداول در مدارس کشور ما مبتنی بر رشته ها علمی است ملکی ( 1381 ، ص65) معتقد است اگر در تهیه محتوای برنامه درسی تنها از ساختار رشته علمی استفاده کنیم برنامه درسی ماهیت رشته علمی را به خود خواهد گرفت و برای یادگیرنده معنی دار نخواهد بود.

اگر به این روش برنامه درسی تنظیم شود مفاهیم کلی و بنیادی رشته علمی را در برنامه درسی دوره ابتدایی و مطالب جزئی تر را در دوره های بالاتر باید آموزش دهیم در حالی که دانش آموزان دوره ابتدایی دارای تفکر عینی هستند و مطالب ملموس مربوط به زندگی پیرامون آنها برای یادگیری این مقطع مناسب تر می باشد.

از طرفی دیگر ، روش های تحقیقی هررشته با هم تفاوت دارند مثلاً در فیزیک روش تجربی و در ریاضیات روش قیاسی بیشتر مورد استفاده قرارمی گیرد . هر رشته علمی با روش های خاص خود به توصیف پدیده ها می پردازد و توصیف آن از یک جنبه نمی تواند به فرد دیگری برای شناخت کمک زیادی نماید مگر آنکه موضوعات ارائه شده از یک وحدت و انسجام خاصی برخوردار باشند به عبارتی دیگر بین دروس مختلف یک ارتباط منطقی یا یک نظم و رابطه افقی وجود داشته باشد .

سازماندهی محتوا براساس رویکرد موضوع محور شامل:

الف ) برنامه های درسی موضوعات مجزا

این الگوی سازماندهی از قدیمی ترین الگوها می باشد این الگو دارای دوهدف می باشد .

1 ـ اکتساب دانش و ایده هایی که در موضوع درسی مورد تدریس وجود دارد .

2 ـ توسعه و پرورش انضباط ذهنی از طریق مطالعه آن موضوعات درسی

معایب این برنامه  :

1 ـ کسب اطلاعات در رشته های مختلف با توجه به پیشرفت روزافزون آن ها برای معلمان میسر نیست .

2 ـ در این برنامه معنی صحیح یادگیری و اصول آن مورد توجه نیست .

3 ـ این الگو محتوای درسی را به صورت اجزای منفک مورد توجه قرار می دهد و این امر موجب یادگیری سطحی و ناپایداری می شود .

4 ـ شخصیت یادگیرنده ، احتیاجات ، رغبت ها و مسائل او موردتوجه نیست .

5 ـ این الگو تفکر خلاق و انتقادی را مورد غفلت قرار می دهد .

در ارتباط با محاسن آن گفته شده : تمامی دانش آموزان باید مجموعه ای از موضوعات اساسی و نیز کتاب ها و آثار بزرگ را مطالعه کنند .

ب ) برنامه های وسیع با موضوعات مربوط

در این برنامه برخلاف برنامه موضوعات مجزا ، موضوعات مربوط تحت یک عنوان در برنامه گنجانده می شوند مثلا درس هایی از قبیل تاریخ ، جغرافیا ، تعلیمات مدنی و ... تحت عنوان مطالعات اجتماعی ، یا انشاء قرائت و دیکته تحت عنوان زبان آورده می شود . در این برنامه شاگردان بهتر ارتباط دروس مربوط به هم را ادراک می کنند . (شریعتمداری 1375 ص 212)

در این الگوی سازماندهی محتوا ، فرض بر آن است که اکتساب دانش و اطلاعات مفید و کاربردی چه برای حال و چه برای آینده تنها از طریق مطالعات وسیع تر امکان پذیر می باشد . از طرفی دیگر این برنامه موجب می شود دانش آموزان به همان شکلی که جهان اطراف خود را می بیند ، مطالب و علوم مختلف را درک کنند (فتحی و اجارگاه 1381)

نقد وبررسی این الگو

گروهی از منتقدان می گویند این الگو بسیار کلی و وسیع است و به همین دلیل از عمق کافی برخوردار نیست . بعلاوه نظم و انضباط ذهنی را مورد غفلت قرار می دهد و نیازها و مسائل فراگیران مورد غفلت قرار می گیرند .
شریعتمداری ضمن تایید این برنامه می گویند : اگر معلم همان روش سخنرانی را بکار برده فقط از یک کتاب درسی استفاده کند به اصول و مبانی یادگیری توجه نماید احتیاجات و امکانات شاگردان را در نظر بگیرد و متوجه جنبه های اجتماعی تعلیم و تربیت نباشد،این نوع برنامه از لحاظ تربیتی مفید نخواهد بود. ( جامعه و تعلیم و تربیت 1375 ص 213)

ج ) برنامه درسی مارپیچی

سومین شکل سازماندهی محتوا براساس رویکرد موضوع ـ محور ، برنامه درسی مارپیچی است در این الگو ساختار دانش مورد تاکید خاصی قرار می گیرد و محتوای برنامه درسی حول محور دانشی که باید تدریس شود سازماندهی می شود . این الگو از جهات زیر با دو الگوی قبلی تفاوت دارد .

 اول : در الگوی مارپیچی تاکید بیش تری بر ساختار دانش می شود . منظور از ساختار دانش کلیه مفاهیم ، حقایق و تعلیمات است .

دوم : آنکه محتوا در این الگو بنحوی سازماندهی می شود که از لحاظ توالی ، با مراحل رشد فکری دانش آموزان تناسب داشته باشد

محتوای برنامه های درسی مارپیچی حول محور دومساله سازمان داده می شود یکی دیده ها و عقاید اصلی و دیگری روشهای تحقیق و پژوهش در موضوعات مختلف از دانش آموزان خواسته می شود که عقاید و ایده های اصلی را بیاموزند و روشهای تفکر را در خود پرورش می دهند .این امر به صورت یک جریان متوالی انجام می گیرد دانش آموزان ابتدا عقاید و ایده های اصلی را مورد مطالعه قرار می دهند و سپس در کلاس ها و پایه های بعدی مجدداً به همان عقاید و ایده هایی که قبلاً مطالعه کرده بودند باز می گردند تا آنها را عمیق بیاموزند . این الگو در 1950 و 1960  براساس عقاید پیاژه درخصوص رشد تدوین گردید و براساس آثار برونر و تابا مورد بازسازی قرارگرفت ( فتحی و اجارگاه 1381، ص133)

برنامه درسی مارپیچی درپاسخ به این انتقادات به وجود آمد که اکثر یادگیری ها در الگوی موضوع محور ایستا هستند و در جهانی که دائماً در حال تغییرو تحول است برای دانش آموزان مناسب نیستند در این الگو موضوعات درسی به صورت معنی دارتر تدریس شوند و بیشتر از سایر الگوهای برنامه درسی ، بر مهارت های تفکر تاکید ورزیده شود .

از لحاظ فلسفی نیز این الگو بر این پیش فرض مبتنی است که بچه ها با یادگیری عقاید بزرگ و اصل و نیز فنون و مهارت های پژوهش قادر خواهند بود آموخته های خود را برای درک و فهم جهان در سرتاسر زندگی بکار برند. استفاده از این الگو باعث می شود بچه ها شیوه یادگیری را بیاموزند .

نقد وبررسی این الگو

1- آموزش عقاید اصلی و نیز روش های پژوهش مستلزم صرف وقت زیادی است و این امر موجب می شود بسیاری از حقایق اساسی را نتوان در کلاس درس پیاده نماید . گروهی از منتقدان معتقدند این الگو هم بر موضوعات درسی متکی است و با علائق و رغبت های دانش آموزان هماهنگ نیست و برای بسیاری از دانش آموزان جنبه انتزاعی دارد .

در مجموع این الگو نیاز به تخصص معلمان دارد و چنانچه معلمان فاقد این تخصص باشند تدریس برای او بخصوص در مقطع ابتدایی مشکل است .

 برنامه های درسی دانش آموزـ محور

برخلاف برنامه های درسی موضوع ـ محور که بر اطلاعاتی که باید تدریس شود تاکید می کردند ، برنامه های درسی دانش آموزـ محور ، نیازها ، علائق و فعالیت های دانش آموزان را مورد تاکید قرار می دهند این الگو انگیزش درونی دانش آموزان را بر می انگیزند . این الگوها مبتنی بر مفروضات زیر است .

ـ یادگیری اساساً به عنوان مجموعه ای از تجربیات یادگیری برای دانش آموزان در نظر گرفته می شود .

ـ وظیفه معلم ایجاد انگیزه و تسهیل نمودن فعالیت های دانش آموزان است .

ـ معلم باید در همان حال که یادگیری در جریان است ، محتوا را انتخاب و تنظیم نماید .

ـ فردیت ، خلاقیت و رشد ابعاد عاطفی دانش آموزان باید در کانون توجه قرارگیرد این الگوداری زیرمجموعه هایی است از جمله : برنامه درسی مبتنی بر فعالیت شاگردان .

این الگو شباهت زیادی با الگوی دانش آموز ـ محور دارد و در بعضی از نوشته ها به صورت یک الگو آمده در این الگو فعالیت ها برطبق میل و رغبت و احتیاجات محسوس شاگردان انتخاب می شود رغبت و احتیاجات فوری شاگردان پایه و اساس برنامه های ترتیبی را تشکیل می دهند .

شریعتمداری (1375، در کتاب جامعه و تعلیم و تربیت ، ص 214 )

 معایب این برنامه را چنین ذکر کرده اند :

ـ در این برنامه میراث فرهنگی موردتوجه نیست .

ـ به احتیاجات آنی شاگردان توجه بیش از حد می شود .

ـ به مشکلات اجتماعی زمان کم توجه می شود .

ـ مانع رشد عقلانی بچه ها می شود .

عیب دیگر :

ـ این برنامه فقدان یک سازماندهی صحیح و مفید است زیرا نمی توان فعالیت های تربیتی را براساس رغبت های آنی شاگردان سازمان داد .

 ـ برنامه درسی مبتنی بر مسائل مختلف

در این برنامه یک یا چند مساله که اغلب جنبه اجتماعی دارند اساس کار را تشکیل می دهند این مسائل مربوط به یک امر کلی و مشکلات فعلی جامعه هستند مانند اقتصاد ، عرضه ـ تقاضا ، محیط زیست و ... این برنامه جنبه تربیت عمومی دارد و برای همه اجباری است .

 خصوصیات برنامه مبتنی بر مسائل مختلف

1 ـ در این برنامه هماهنگی و همکاری معلمان و شاگردان اساس کار را تشکیل می دهد .

2 ـ یادگیری از طریق حل مساله انجام می گیرد .

3 ـ شاگرد مورد راهنمایی معلمان قرار می گیرند .

4 ـ منابع مختلف انسانی و مادی مورد استفاده قرار می گیرند .

5 ـ تفاوتهای فردی در نظر گرفته می شود و شاگردان فعالانه در جریان برنامه شرکت دارند .

نقد و بررسی این برنامه :

1ـ بیش از حد به مسائل روزمره می پردازد .

2ـ به معلمین ورزیده ، امکانات زیاد ، کلاس ها و تجهیزات مختلفی نیاز می باشد در مجموع برای بعضی از دروس که به مسائل روز می پردازد مفید می باشد .

 خلاقیت ،نوآوری وکارآفرینی : 

خلاقیت ،نوآوری وکارآفرینی مفاهیمی هستند که اغلب اشتباهاً به جای یکدیگر بکار برده می شوند در حالیکه هر یک از این واژه ها دارای معنی مشخصی هستند.

 خلاقیت :creativity توانایی تلفیق ایده ها به شیوه ای منحصر بفرد برای برقراری ارتباط غیرمعمول بین ایده های مختلف است. 

 نوآوری  innovation: فرایند بکارکردن یک ایده خلاق وتبدیل آن به یک محصول، خدمت یا شیوه مفید می باشد.   

  • کارآفرینی Entrepreneurship :کسانی تمایل به پذیرش ریسک دارند تا شرکتی را تاسیس کنند ویک محصول جدید ،خدمت جدید یا فرایند جدید را در سازمان بکار اندازند، به این افراد کارآفرین وبه کار آنها کارآفرینی گفته می شود. .(۵)

  تعاریف خلاقیت :

خلاقیت از جمله مسائلی است که در باره ماهیت وتعریف آن تاکنون بین محققان وروان شناسان توافق بعمل نیامده است .در مجموع تعریف ها،  خلاقیت را چنین تقسیم بندی می نمایند(۳):

بعضی تعریف ها ،ویژگی های شخصیتی افراد را محور قرارداده وبعضی بر اساس فرایند خلاق وتعریف های دیگر بر حسب محصول خلاق به خلاقیت نگریسته اند .( به عنوان مثال ) :

  • بر مبنای ویژگی شخصیتی افراد: گیلفورد(۱۹۵۰): خلاقیت مجموعه ای از توانائیها وخصیصه هاست که موجب تفکر خلاق می شود.
  • بر مبنای فرایند خلاقیت: مدنیک(۱۹۶۲) : خلاقیت شکل دادن به عناصر متداعی به صورت ترکیبات تازه که با الزامات خاصی مطابق است یا به شکلی مفید است .هرچه عناصر ترکیب جدید غیر مشابه تر باشند فرایند حل کردن خلاق تر خواهد بود.
  • خلاقیت بر اساس محصول : تیلور (۱۹۸۸) : خلاقیت شکل دادن تجربه ها در سازمان بندی های تازه است.

  برخی دیگر ازتعاریف خلاقیت از نظر اندیشمندان :

ویلیامز :

خلاقیت مهارتی است که می تواند اطلاعات پراکنده را به هم پیوند دهد وعوامل جدید اطلاعات را به شکل تازه ای ترکیب کند وتجارب گذشته را با اطلاعات جدید برای پاسخ خای منحصر بفرد وغیر متعارف مرتبط سازد.

کایزر : خلاقیت عبارت است از به کارگیری توانائیهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید.

مایزر ووایزبرگ : خلاقیت توانایی حل مسائلی است که فرد قبلا حل آنها را نیاموخته است.

توماس ادیسون : اگر هریک از ما کارهایی را که قابلیت انجام آن را داریم انجام می دادیم ،جدا شگفت زده می شدیم.

الکس اسبورن : خلاقیت هنری آموزش دادنی ویادگرفتنی است.

ویژگی های فرد وتفکر خلاق

صاحب نظران توافقی کامل در باره ویژگی های ثابت افراد خلاق ندارند.دریک بررسی ترادیف واسترنرگ نظر صاحب نظران را در باره ویژگی افراد خلاق گردآوری کردند وتاکیدهای بیش تری که دانشمندان روی آن ها داشتند به ترتیب عبارت اند از :

۱- استفاده از دانش موجود به عنوان پایه برای ایده های جدید.

۲- خلاقیت در یک زمینه بخصوص      

۳- هوشیاری نسبت به نوآوری وشکافتن دانش

۴- تصمیم گیری انعطاف پذیر وماهرانه

۵- تفکر استعاری ومجازی

۶- اصالت فکر

۷- روانی سخن

۸- قضاوتهای مستقل

۹- مورد سوال قرار دادن هنجارها ومفروضات

۱۰- استفاده از تقسیم بندیها وتصورهای وسیع

۱۱- تصور خوب

۱۲- پرهیز از سکون ذهنی وخود را محصور دریک فکر کردن

۱۳- ساختن ساختارهای جدید

۱۴- یافتن نظم در هرج ومرج

۱۵- هوش بالا

۱۶- سازگاری با نوآوری ها

۱۷- تفکر منطقی

۱۸- چراگفتن

۱۹- استفاده از ارتباطات غیر کلامی

۲۰- استفاده از بینش درونی

از دیگر ویژگی های تفکر خلاق داشتن صفات سازندگی وآفرینندگی است که این صفات به نوبه خود بر اثر داشتن چند ویژگی به شرح زیر کسب می شود :

۱-اقتباس  ۲- بزرگ نمایی  ۳-کوچک نمایی  ۴- جایگزینی  ۵- ترتیب دوباره  ۶-عمل بالعکس  ۷-ترکیب

 *معلمانی که خود روحیه حادثه جویی دارند این روحیه را در دانش آموزان تقویت می کنند ودر خلاق تر شدن آن ها تاثیر دارند.

 ب) رنزولی (۱۹۹۳) نظریه جالبی را در رابطه با عوامل موثر در پرورش خلاقیت در مدرسه ارائه داده است که سه عنصر اصلی نظریه او عبارتند از معلم،دانش آموز وبرنامه درسی با ترکیب مناسب وارتباط بین این عناصر وزیر مجموعه های آنها یادگیری موثر وخلاق حاصل می شود :

معلم (روشهای تدریس،شناخت رشته،عشق به رشته) ،

دانش آموز (سبک یادگیری ،توانائیها وعلائق) و

برنامه درسی (محتوی وروش شناسی رشته ،ساختار رشته، برانگیختن تخیل)

 نقش معلم در پرورش خلاقیت از جنبه های اساسی

 معلم مهم ترین نقش را دراین ارتباط ایفا می کند.نقش معلم در پرورش خلاقیت دانش آموزان از جنبه های مختلفی قابل توجه است که چها رجنبه اساسی شرح داده می شود :

۱- چگونگی نگرش معلم به خلاقیت دانش آموزان :

با توجه به این که اغلب دانش آموزان خلاق کمتر مطیع وهماهنگ با جمع هستند ورفتارشان قابل پیش بینی نیست بعضی معلمان فکر می کنندکه آنها دردسر آفرین هستند .سوالات متعدد وغیر منتظره این دانش آموزان کمتر مورد استقبال معلمان واقع می شود .معلمان معمولا شاگردان با هوش وکمتر خلاق را دوست دارند (تحقیقات گتزلز وجکسون ۱۹۶۲ وتورنس ۱۹۶۵)

۲- نقش الگویی معلم :

تحقیقات نشان داده است افراد خلاق خیلی بیشتر از افرادغیر خلاق در پرورش خلاقیت موفق تر هستند .معلمی که از انگیزه خلاق برخوردار است هم خود الگویی برای خلاق بودن است وهم فرایند خلاقیت را تقویت می کند.(آماییل ۱۹۸۹ معتقد است معلمان با بیان آزاد احساس خود مانند عشق وشادی کنجکاوی به امور می توانند الگویی مناسب برای دانش آموزان باشند.).

 ۳- روابط عاطفی معلم وشاگرد:

تحقیقات نشان داده است روابط صمیمانه وتوام با علاقه واحترام نقش موثری در خلاقیت دانش آموز دارد.(آماییل ۱۹۸۸ معتقد است مربیانی استقلال لازم برای توسعه توانایی خلاق را به دانش آموزان می دهند که خود را کامل نمی دانند وبرای دانش آموزان احترام زیادی قائل هستند.).

۴- روابط آموزشی معلم وشاگرد :

 شیوه های آموزشی ویاددهی با رشد خلاقیت دانش آموزان ارتباط مستقیم دارد.شیوه های سنتی با ساختار انعطاف ناپذیر ومحدودیت زیادی که برای دانش آموزان قائل می شوند امکان هرگونه رشد فکری ،ابتکار واکتشاف را از یادگیری سلب می کند ،چنان که دانش آموز نمی تواند بین آموخته هایش ومسائل بیرونی ارتباط برقرار کند.در حالی که سبک آموزش وپرورش باز یا روش فعال تدریس به او فرصت می دهد تا به جستجو وکشف مسائل بپردازد ودر فرایند یادگیری دخیل گردد.انگیزه های درونی وبه دنبال آن امکان بروز خلاقیت در او افزایش می یابد.

 ج) فرانک ویلیامز در سال ۱۹۷۰ مدل پیچیده ای را ارائه می دهد.هدف از ارائه این مدل، آموزش در کلاس است.این مدل خلاء وفاصله بین یادگیری شناختی وعاطفی را پر می کند در واقع ویلیلامز یک لایه احساسی با توجه به رفتار دانش آموز به لایه شناختی که معمولا مطرح است اضافه می کند.در لایه احساسی معلم می تواند ابعادی مانند خطر کردن ،کنجکاوی ،قدرت خیال وهمچنین ابعاد سنتی تر تفکر خلاق مانند روانی وانعطاف پذیری را مورد سنجش قرار دهد.این مدل یک ساختار عملی برنامه ریزی درسی تهیه می کند که معلمان دانش آموزان را آن گونه آموزش بدهند که بتوانند مهارت های عقلی وتفکر واگرا را در آنها بپرورانند.۲۳ راهبرد آموزشی برای رفتار با دانش آموزان به شرح ذیل است :

۱- از مغایرت ها استفاده کنید.(ارائه مطالبی خلاف باورهای عمومی)

۲- از تمثیل یا تعدادی موقعیت های مشابه استفاده کنید.

۳- نواقص وخلاء موجود در دانش را نشان دهید.(آنچه برای انسان مجهول است را بررسی کنند).

۴- اجازه بدهند در باره امکانات،احتمالات ،حدسیات یا فرضیات فکر شود.

۵- از روش سوال های محرک استفاده کنند.(سوالاتی که نیاز به درک عمیق دارد مثل چگونه ،چقدر و...)

۶- از روش فهرست صفات استفاده کنند.(تجزیه کلمات یک جمله )

   ۷- فرصت هایی برای دانش آموزان ایجاد کنید تا رمز هر چیز را جست و جو کنند.(از فیلم برای رموز علمی یا پدیده های اجتماعی استفاده کنند).

۸- تفکر ابتکاری را تقویت کنید.

۹- اهمیت تغییر را گوشزد کرده واز مثال های متغیر استفاده نمایند.

۱۰- جستجوی تصادفی سازمان یافته ای را طراحی کنند.

۱۱- در باره دقت ،تثبیت وعادت آموزش دهید

۱۲- مهارت های تحقیق را به عنوان راههایی که انسان برای یافتن حقایق جستجو می کندآموزش  دهند.

۱۳- با قرار دادن موانع با هدف در فرایند یادگیری ، تحمل ابهام را به وجود آورید.

۱۴-فرصت هایی برای حالت شهودی ایجاد کنید .

۱۵- فرایند ابداع ونوآوری را با استفاده از تجربه های برنامه ریزی شده مناسب یادگیران آموزش دهید.

۱۶- با توسعه هماهنگی به عمل آورید.(به جای قضاوت مثال هایی از پیشرفت ارائه دهید.).

۱۷- زندگی افراد خلاق وفرایند خلاق مطالعه شود.

۱۸- اجازه دهید دانش آموزان با اطلاعات قبلی تعامل داشته باشند.

۱۹- راه حل ها وجواب ها را بر حسب نتایج وکاربردهای آن ارزیابی کنند.

۲۰- مهارت ها ، پذیرش پاسخ ها ، عقاید ، راه حلهای غیر منتظره و شگفت انگیز را با هوشیاری به اهمیت   آن هاتوسعه دهند.   

۲۱ -مهارت های مطالعه خلاق را توسعه دهند.(عقایدی را که از خواندن یک مطلب بدست آوره اند بیان کنند).

۲۲مهارت های گوش کردن خلاق را توسعه دهند.(گوش کردن خلاق تنها شنیدن نیست ،بلکه گوش کردن به مطالب است که منجر به چیزهای دیگر می شود.).

۲۳- برمهارت های ادراکی تاکید نمایند.(به شکل ها ،رنگ ها،وزن ها،صداها،بوها ،بافت ها توجه را جلب نمایند.).   

  توجه : الگوی ویلیامز علیرغم نقاط قوت زیادی که دارد به علت آنکه بیش تر بر روی روش های تدریس متمرکز است نمی تواند تصویر جامعی از نقش عملکرد معلم در خلاقیت دانش آموزان ارائه دهد.لذا بر طبق الگوی سیستم خلاق معلمان از طریق  ۵ عملکرد اساسی می توانند زمینه های رشد خلاقیت در دانش آموزان را فراهم کنند وعملکرد معلم تحت تاثیر عوامل شخصیتی وحرفه ای معلم ،هم چنین برنامه درسی قرار دارد.

۱) ساختار کلاس درس: منظور شرایط وجو حاکم بر کلاس یا به عبارتی مجموع کیفیت محیطی داخل هر کلاس است.

۲) ساختار فیزیکی کلاس : قرار دادن محرکات بصری در کلاس ،ترتیب چیدن میز وصندلی ،اختصاص فضای لازم برای فعالیت دانش آموز و...)

۳) ساختار عاطفی ،شناختی : پرورش حس کنجکاوی دانش آموزان ،سوال نمودن ویافتن پاسخ سوال .

۴) ساختار محیطی، اجتماعی: احساس امنیت وآرامش واعتماد در کلاس درس وبرقراری احترام متقابل بر افراد کلاس.

۵) ساختار فکری : معلم مسائلی را در کلاس طرح می کند که نیاز به تحقیق وتامل داشته باشد.

بطور کلی برای پرورش خلاقیت لازم است روش تدریس اکتشافی وفعال محور تدریس قرار گیرد تا بتوان به یادگیری خلاقیت زا دست یافت.

 ابعاد و عناصر خلاقیت

براساس‌ نظریه گیلفورد، کسی‌ دارای‌تفکر واگرا و خلاق‌ است‌ که‌ بتواند با سیالی‌، ابتکار، انعطاف‌پذیری‌ و بسط جزئیات‌ و...بیش ترفکرکند.براین اساس آن چه باید ارزیابی شود، رشداین ابعادوعناصراست.

با توجه به آن چه گفته شد، شایسته است ضمن رعایت اصول مهم و زیربنایی و تاکید بر غنی‌سازی‌ فرایند ارزشیابی، آنچه را که باید ارزشیابی شود، مد نظر داشت و  از تکنیک‌هایی چون: یاری رساندن به دانش‌آموزان از طریق خودارزشیابی و خوداندیشی، ارزشیابی توسط همکلاسان و به کارگیری راهنمای ارزشیابی برای رشد ویژگی‌ها و بهبود رفتار خلاق، غنی‌سازی‌ فرایند یاددهی - یادگیری و فرهنگ ارزشیابی را تسهیل‌سازیم. این ارزشیابی سه جزء: دانش، مهارت‌های خلاقیت و انگیزه را باید مورد سنجش قراردهد.

مشکلات مدارس در پرورش خلاقیت

کودک هنگام تولد میزانی از خلاقیت را با خود به همراه می‌آورد و در حدود سن 2 سالگی این خلاقیت نمود ظاهری پیدا می‌کند.

 برای مثال کودک 2 ساله بر چوبی سوار شده و می‌گوید این اسبم است یا با خمیر اشکالی می‌سازد که از نظر ما بزرگسالان بی‌معناست ولی برای او ماشین، آدم و چیز دیگری است، کودک پیش‌دبستانی وقتی قلم به دست می‌گیرد طرح‌هایش را آنچنان می‌کشد که از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشی او با خانه کلیشه‌ای که ما بزرگسالان در ذهن داریم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشیای گوناگون چیزهایی می‌سازد و در ذهن به آن جان می‌بخشد و داستان‌های خیالی می‌گوید، می‌خواهد بداند، کشف کند، او کنجکاو است و مشتاق، اما معما اینجاست که چرا این کودکان با استعداد و فعال به بزرگسالانی تبدیل می‌شوند که از به کارگیری تفکر هوشمند و خلاقیت خود لذت نمی‌برند، چرا و چگونه زندگی که چنان امیدوارکننده آغاز می‌شود در اکثر موارد پایانی یأس‌آور و ناخوشایند دارد؟

تحقیقات تورنس (1962) نشان داده است که کودکان تا سن 10سالگی در اوج خلاقیت هستند اما وقتی در شرایط مدرسه قرار می‌گیرند و از آنها انتظار می‌رود که پاسخ‌های مشخص و قالبی به سؤالات بدهند و تحت ارزشیابی قرار می‌گیرند، خلاقیت آنها به تدریج کاهش می‌یابد. بنابراین باید سیستم آموزشی مدارس از حالت آموزگار محوری و تاکید بیش از حد به سطح بازگویی، خارج شده و به کودکان در آموزش نحوه تفکر و رسیدن به سطوح بالای شناختی یعنی فراشناخت کمک کند.

براساس اهداف منتشره از سوی وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و کمک به تقویت خلاقیت» یکی از اهداف آموزش و پرورش محسوب می‌شود و مدارس باید در راستای تحقق این هدف به رشد و پرورش خلاقیت دانش‌آموزان بپردازند؛ لیکن در اکثر موارد خودآگاه یا ناخودآگاه موجب تضعیف و حتی تضییع خلاقیت می‌شوند. از مهم‌ترین موانع پرورش خلاقیت در مدارس می‌توان موارد زیر را برشمرد:

تاکید بر محفوظات، تکالیف زیاد،  عدم توجه به تفاوت‌های فردی، وجود کلاس‌های پرجمعیت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسی و جدول ساعات غیرقابل انعطاف برای فعالیت‌های کلاس، عدم آشنایی معلمان با ویژگی‌های دانش‌آموزان خلاق، روش‌های تدریس سنتی و مبتنی بر معلم‌محوری، تاکید زیاد بر نمره دانش‌آموزان به عنوان ملاک خوب بودن، عدم پذیرش ایده‌های جدید، شخصیت جدی معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن برای همنوایی با دیگران، فرهنگ سکوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاکید بر تفکر همگرا به جای تفکر واگرا، عدم تجهیز منابع و امکانات و تکیه بر سطوح اولیه حیطه شناختی.

وجود شرایط فوق‌الذکر چون سد محکمی در مقابل توسعه خلاقیت دانش‌آموزان خواهد بود و در صورت از بین رفتن این شرایط، خلاقیت ارتقا پیدا خواهد کرد. در محیط مدرسه عوامل متعددی در خلاقیت دانش‌آموزان تاثیر می‌گذارد که در یک دسته‌بندی کلی به جو حاکم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشی ومعلم تقسیم می‌شوند، در این جا هر کدام را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم.

الف) جو حاکم بر مدرسه

جان دیویی- متفکر بزرگ مسائل تربیتی- معتقد است مدرسه باید خودکاری دانش‌آموز را تشویق کند اساس کار مدرسه نباید فقط تبعیت و فرمانبرداری باشد و مقررات را مدار قرار ندهد تا دانش‌آموز بتواند به پرورش خلاقیت بپردازد. در صورتی که در حال حاضر مشکل اساسی مدارس این است که در آنها اندیشه‌های خلاق یاد گیرندگان به سبب غیرمعمول بودن، نه‌تنها مورد تشویق قرار نمی‌گیرند، بلکه مورد ایراد و سرزنش واقع می‌شوند؛ سرزنش دانش‌آموزان به خاطر داشتن رفتار و افکار غیرقالبی، می‌تواند ریشه‌های تفکر خلاق و توانایی کشف مسائل تازه را در همان روزهای نخستین آموزش مدرسه‌ای در آنها بخشکاند.

اگر بخواهیم خلاقیت دانش‌آموزان را توسعه دهیم و امکان بروز استعدادهای بالقوه را در آنان فراهم سازیم، باید در جو حاکم بر محیط آموزشی تجدیدنظر کنیم. برای مثال، نمی‌توان از دانش‌آموزان انتظار داشت که از جای خود تکان نخورند، در طرز نشستن، حرف زدن و لباس پوشیدن‌شان از یک الگوی واحد پیروی کنند، همان پاسخی را به سؤالات بدهند که از نظر معلم تنها پاسخ صحیح است و در عین حال خلاق هم باشند. البته منظور این نیست که هرج‌ومرج و بی‌نظمی در مدرسه حاکم باشد، زیرا لازمه هر آموزشی نظم است. هدف برقراری نظم و مقررات قابل انعطاف است. یعنی نظم مربوط به مسائل کلی باشد و جزئیات رفتار و گفتار را تحت تاثیر قرار ندهد.

اگر مدرسه به جای جوی سلطه‌جویانه و غیرقابل انعطاف‌ از جوی مناسب و حمایت‌کننده برخوردار باشد، هم معلم با احساس امنیت و آسودگی خیال می‌تواند به ارائه طرح‌های جدید و موثر بپردازد و هم دانش‌آموزان با اعتماد به نفس و ایمنی روان‌شناختی به انجام فعالیت‌های خلاق می‌پردازند.

ب) محتوا و مواد آموزشی

امروزه در دنیا یکی از مباحثی که در امر یاددهی - یادگیری به شدت روی آن تاکید می‌شود، یادگیری چگونه «فکر کردن» و چگونه «یاد گرفتن» است، نه «چه یاد گرفتن». گاهی توجه بیش از حد به «چه یاد گرفتن»‌سبب می‌شود از نظر کمیت مفاهیم زیادی را در ذهن دانش‌آموزان انباشته کنیم- به آنها ماهی می‌دهیم آن هم به مقدار زیاد که ناچارند مازاد آن را دور بریزند- و توجهی به چگونگی یاد گرفتن آنها و مفید بودن مواد آموخته شده برای زندگی حال و آینده دانش‌آموزان نداشته باشیم. با توجه به این مطالب برای طرح‌ریزی محتوا و مواد آموزشی توجه به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد که عبارت اند از:

1 - ایجاد پیوند عاطفی و شناختی با برنامه درسی:

دانش‌آموزان زمانی محتوای یک برنامه درسی را به نحو مطلوب یاد می‌گیرند که این محتوا، با توانایی‌های آنان مطابقت داشته باشد، محتوا زمانی قابل یادگیری است که با توجه به دانش پیشین و تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان انتخاب شده باشد، در این صورت بین دانش‌آموز و محتوای آموزشی پیوند شناختی برقرار می‌شود.

مطالب آموزشی باید برای فرد مفید باشد- یعنی یاد گرفتن و یاد نگرفتنش یکسان نباشد- اگر دانش برای دانش‌آموز معنادار بوده از زندگی او نشأت گرفته باشد و برای آینده او مفید باشد، با اطمینان می‌توان گفت پیوند عاطفی بین فراگیر و برنامه درسی پیوند عاطفی برقرار شده است.

2 - فرصت مناسب برای فعالیت یادگیری چندگانه:

تدارک فرصت‌های یادگیری، توصیف‌کننده جوی از یادگیری است که طی آن دانش‌آموزان به طیفی از معانی و مفاهیم دست می‌یابند. فرصت‌های یادگیری ارائه شده باید زمینه‌های خوداتکایی و خودآموزی دانش‌آموزان را فراهم سازد. توجه به این نکته ضروری به نظر می‌رسد که محتوا نباید بر «دانش نظری» تمرکز داشته باشد، بلکه توجه به عنصر فعالیت‌ها و مهارت‌ها دانش‌آموز را از نظر روانی آماده یادگیری مداوم و خلاق می‌کند.

 3 - ارتباط محیط کلاس با محتوا و ضوابط برنامه

در تنظیم محتوا براینکه باید شرایط و ویژگی‌های محیط کلاس، مورد توجه دقیق برنامه‌ریز قرار گیرد، باید زمان و بودجه کافی جهت اجرای مناسب برنامه مطلوب اختصاص داده شود.

4 - ارتباط مواد آموزشی و محتوا

امروزه در برنامه‌ریزی درسی بسته‌های آموزشی شامل کتاب درسی، کتاب‌های کمک‌آموزشی، وسایل آموزشی، سؤالات ارزشیابی و راهنمای درسی همه با هم در نظر گرفته می‌شوند، در بسیاری از کتاب‌های درستی تحولات مثبتی در حال رخ دادن است و اندکی از برنامه‌های تلویزیونی سعی دارند در راستای برنامه‌های آموزش و پرورش گام بردارند اما باید توجه داشت که همگام با تحولات کتاب‌های درسی و به طور کلی بسته آموزشی (این بسته‌های آموزشی باید در اختیار همه مدارس قرار گیرد) معلمان نیز باید آمادگی و مهارت لازم جهت ارائه محتوای مطلوب را کسب کنند، چرا که یک طرح مطلوب و خلاق زمانی موفق است که به اجرا درآید. نمی‌توان دروسی را که برای الگوهای تدریس فعال طرح‌ریزی شده با روش سنتی و معلم محور اجرا کرد و انتظار موفقیت داشت.

ج) معلم

معلمان در فرآیند یاددهی- یادگیری و ایجاد تفکر خلاق در دانش‌آموزان دارای نقش اساسی هستند. خلاقیت معلم، نگرش وی نسبت به خلاقیت، سبک تدریس، شیوه اداره کلاس و حتی شخصیت معلم در پرورش تفکر خلاق و ایجاد تفکر انتقادی نسبت به مسائل دانش‌آموزان تاثیر فراوانی دارد. در واقع موثرترین و کارسازترین مولفه نظام تعلیم و تربیت معلم است. این بدان معنا نیست که سایر مولفه‌های نظام تعلیم و تربیت از قبیل برنامه درسی، مدیریت و... بی‌تاثیر است، بلکه اولا تاثیرگذاری این مولفه‌ها با معلم برابری نمی‌کند و ثانیا این تاثیرگذاری نوعا به صورت مستقیم نبوده و با عبور از صافی معلم که مرکب از ذهنیت‌ها، نگرش‌ها و قابلیت‌های اوست، نهایتا بر دانش‌آموز تاثیر می‌گذارد.

معلم از ابعاد و جنبه‌های مختلف در شکوفایی خلاقیت دانش‌آموزان موثر است. به همین جهت در ادامه بحث این جنبه‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

1 - نحوه نگرش معلم

نگرش و دیدگاه معلم نقش مهمی در پرورش خلاقیت دانش‌آموزان ایفا می‌کند. اکثر معلمان از شاگرد بسیار سازگار که اجتماعی، با ادب و خویشتن‌دار و مطیع قدرت است، خشنود و راضی هستند. در مقابل دانش‌‌آموزان خلاق به سبب آنکه سؤالات متعدد مطرح می‌کند، قوه تخیل فوق‌العاده دارند، با جمع هماهنگ نیستند، اغلب دردسرآفرین هستند و به طور کلی رفتارشان قابل پیش‌بینی نیست، مورد استقبال معلمان قرار نمی‌گیرند.

براساس یافته‌های گتزلز و جکسون شاگردانی که تفکر واگرای بالاتری دارند کمتر از همگراها محبوب معلمان هستند؛ شاید افکار واگرا اغلب مبتکرانه و ارزشمند باشند، از سوی دیگر ممکن است عجیب و احمقانه به نظر برسند و سبب شوند که معلم شک کند که شاید کودک می‌خواهد بازی درآورد، در نتیجه این برداشت نه‌تنها از ابتکار استقبال نمی‌شود بلکه سرکوب نیز می‌شود. همچنین برونر می‌گوید که معلمان در آموزش و پرورش عادت دارند که به پاسخ‌های درست پاداش دهند و پاسخ‌های غلط را مجازات کنند. این امر سبب می‌شود کودکان میلی به تلاش برای یافتن پاسخ‌های بدیع نداشته باشند، زیرا بی‌تردید با انجام این کار احتمال خطا بیشتر می‌شود. معلم باید آماده کار در حال و هوایی باشد که تلاش‌های خلاق در آن تشویق می‌شوند و پاداش می‌گیرند، نه در محیطی که فقط راه‌حل‌های محتاطانه و همگرا تشویق می‌شوند.

2 - نقش الگویی معلم

آرتور کاترین و رابرت بی‌ساند معتقدند که معلمانی که از خود رفتار خلاق نشان می‌دهند، محیط‌های کلاس درسی به وجود می‌آورند که خلاقیت را ارتقا می‌دهد. به علاوه آمابیل (1989) معتقد است که معلمان با بیان آزاد احساس خویش مانند عشق، شادی و کنجکاوی نسبت به امور می‌توانند الگوی مناسبی برای کودکان باشند. در واقع معلم نواندیش به صورت خودبه‌خودی دانش‌آموز خود را نواندیش می‌کند؛ یعنی روحیه، احساس، عاطفه و انگیزه پرجوش‌وخروش را به دانش‌آموز انتقال می‌دهد. در اصل حتی اگر معلم به دانش‌آموز چنین صفت یا خصلتی را انتقال ندهد، خود دانش‌آموز چنین روحیه مثبتی را از معلم می‌گیرد و شاید سرایت چنین خوی و خصلتی از سوی معلم به دانش‌آموز برخاسته از اصل سرایت روانی است. پس چه انتقال خودآگاه و چه انتقال ناخودآگاه چنین توانمندی‌ای هر دو موجب پرورش نواندیشی و نوآوری شاگرد می‌شود.

البته این بدان معنا نیست که آموزگارانی که خود خلاق نیستند نمی‌توانند خلاقیت را در دانش‌آموزان تشویق کنند، بلکه هر آموزگاری می‌تواند کوشش کند خلاقیت را در دانش‌آموز بازشناسی و فرصت‌هایی برای وقوع آن فراهم سازد.

3 - نقش عاطفی معلم

ایجاد شرایط مساعد برای رشد خلاقیت، مستلزم وجود جوی صمیمی و مطمئن در کلاس درس است. دانش‌آموز باید بتواند با آسودگی در کلاس به اظهارنظر بپردازد و بدون نگرانی هر سؤالی را که در ذهن دارد مطرح کند. معلمان خشک، مقرراتی و مستبد- آنها که دانش‌آموزان را برای صحیح نشستن در نیمکت‌های منظم و مستقیم ردیف شده و محکم نگهداشتن پاها روی زمین تشویق می‌کنند- با مجبور کردن دانش‌آموز به اطاعت زیاد از مقررات قراردادی و تنبیه کارهای اشتباه کودکی که می‌خواهد به ناشناخته‌ها دسترسی یابد خلاقیت را خاموش می‌کنند. آنها با عدم توجه و یا پاسخ ندادن به سؤالات، پرسش‌گرایی لذت‌بخش کودکان خردسال را خرد می‌کنند. با توجه به مطلب فوق، نظام آموزش و پرورش زمانی موفق به پرورش خلاقیت در دانش‌آموزان و به تبع آن پرورش نیروی انسانی کارآمد و خلاق برای جامعه خواهد شد که با تمام توان فرهنگی و امکانات اقتصادی برای حذف موانع موجود در مسیر پرورش خلاقیت اقدام کند.

موانع خلاقیت‏

ظهور خلاقیت که موهبتى الهى و همگانى است، مستلزم ایجاد بستر مناسب براى رشد و توسعه است؛ لذا براى گسترش این توانایى باید موانع و عوامل آن را نیز بررسى کرد تا بتوان فرصت لازم را براى رشد این توانمندى براى همه‌ی افراد جامعه فراهم آورد. در این‏‌جا، سعى شده است به‏‌طور خلاصه با طبقه‌‏بندى موانع و عوامل بروز خلاقیت، به این مقوله بپردازیم.

3-1 موانع ‏شناختى‏

1. عادت: افراد در حل مسائل معمولاً روشى را به کار می‌‏برند که بدانند با موفقیت همراه است. این روش در موارد مشابه تکرار می‌‏شود و فرد کم‌‏کم به آن عادت می‌‏کند. عادت موجب می‌‏شود که انسان در یک چارچوب خاصى قرار گیرد و کارهایش را طبق دستورالعمل معینى انجام دهد. ازاین‌‏رو، امکان نوآورى و یافتن راه‌‏حل‏‌ها و طرح‏‌هاى جدید کاسته می‌‏گردد.

2. عدم انعطاف‏‌پذیرى: انسانى که در قالب معینى فکر و عمل می‌‏کند، انعطاف‏‌ناپذیر می‌‏گردد؛ زیرا توان اندیشیدن درباره‌ی جهات مختلف مسئله را ندارد و تنها یک یا دو جهت را می‌‏بیند.

3. رویگردانى از ابهامات: افراد اگر احساس کنند قادر به مقابله با موقعیت‌‏هاى مبهم، پیچیده و غیرمطمئن نیستند، از آن‌ها استقبال نمی‌‏کنند. به این ترتیب، فرصتى براى رویارویى با مسائل تازه و رسیدن به افکار خلاق را از دست می‌‏دهند. نیاز شدید و افراطى به نظم و ترتیب نمونه‌‏اى از این رفتار است و باعث می‌‏شود که همه چیز کاملاً مرتب باشد تا ابهام و اشکالى پیش نیاید. بدین‏‌ترتیب، امکان بروز خلاقیت از بین می‌‏رود.

4. اتکا بر مفروضات: افراد معمولاً هنگام حل مسایل، مرزها و محدودیت‌‏هاى خاصى را قطعى فرض می‌‏کنند و همین مانع از بروز خلاقیت در آن‌ها می‌‏گردد.

5. تفکر منفى: این حالت ممکن است نسبت به خود و دیگران به صورت احساس ناتوانى، کم‌‏ارزشى، بدبینى، عیب‏‌جویى و ناامیدى ظهور یابد که مانع جدى براى تفکر خلاق است. خودسانسورى و بی‌‏توجهى به ایده‌‏ها و افکارى که می‌‏تواند سازنده و مؤثر باشد، نمونه‌‏هایى آشکار از منفی‌‏گرایى است. در بسیارى از مواقع، ایده‏‌هاى تازه‌‏اى که می‌‏تواند تبدیل به طرح خلاق و مفیدى شود، به سبب برخوردهاى منفى براى همیشه نابود می‌‏گردد. در این مواقع، فرد به خود نهیب می‌‏زند که این افکار بچه‏‌گانه است، احمقانه و مسخره به نظر می‌‏رسد، عملى نیست، اصلاً به من چه مربوط است و... هم چنین این عبارات ممکن است از طرف دیگران بیان شود که در هر دو حالت امکان بروز هرگونه خلاقیت را از بین می‌‏برد.

3ـ2ـ موانع عاطفى

1. ترس از شکست و اشتباه: ترس از شکست باعث می‌‏شود انسان فقط به دنبال امورى برود که احتمال موفقیت در آن‌ها زیادتر باشد، لذا از هر کارى که مستلزم خطرپذیرى و ریسک باشد دورى می‌‏کند، در حالى که خلاقیت مستلزم خطرپذیرى بالاست.

این ویژگى هرچند به عنوان یک مانع فردى و عاطفى قلمداد می‌‏شود، اما به سبب نوع برخوردهایى که از ابتدا با افراد شده است، به مرور شکل می‌‏گیرد؛ زیرا معمولاً به موفقیت‌‏ها پاداش داده می‌‏شود و شکست‏‌ها باعث سرخوردگى می‌‏گردد. از طفولیت به کودکان آموخته می‌‏شود که اشتباه نکنند، در حالی‌که شکست ضرورت دست‏‌یابى افکار و ایده‌‏هاى نو و خلاق است.

2. عدم اعتماد به نفس: بسیارى از مواقع افراد توانایی‌‏ها و استعدادهاى شگرفى دارند، اما عدم اعتماد به خود مانع بروز قواى خلاقشان می‌‏گردد. ممکن است آن‌ها افکار و ایده‌‏هاى زیادى داشته باشند اما با تردید به آن‌ها می‌‏نگرند و احساس می‌‏کنند نظریات آن‌ها ارزش زیادى ندارد؛ حتى جرأت نمی‌‏کنند که آن‏‌ها را به زبان بیاورند. باور نداشتن به خویش کم‏‌کم منجر به سرکوب و زایل شدن توانایی‌‏هاى فرد می‌‏گردد و قدرت آزاداندیشى و تعمق را از او می‌‏گیرد. بسیارى از مواقع، عدم رشد خلاقیت نتیجه‌ی موانع عاطفى مانند کمرویى، زودرنجى و اولویت قائل شدن به نظر دیگران به دلیل عدم اعتماد به نفس است. (حسینى، 1381)

3ـ3ـ موانع اجتماعى‏

1. مطابقت: منظور از مطابقت، همرنگ جماعت شدن است. مطابقت به علت نگرانى از متفاوت بودن از دیگران و تنها ماندن رخ می‌‏دهد و بدین‏‌ترتیب امکان ابتکار و ارائه روش‌‏هاى تازه محقق نمی‌‏گردد.

2. تأییدطلبى و ترس از عدم استقبال اجتماعى: افرادى که نیازمند تأیید دیگران هستند و از نقد و عدم پذیرش اجتماعى می‌‏ترسند، نمی‌‏توانند از خود خلاقیتى نشان دهند.

افراد خلاق معمولاً به کار و ابتکار خویش بیش از استقبال دیگران بها می‌‏دهند و آن را قربانى انتظارات دیگران نمی‌‏کنند.
3. سنت‏‌ها: هرچند نمی‌‏توان اهمیت سنت‏‌ها را نادیده گرفت، اما وجود بعضى از سنت‏‌ها و روش‌‏هاى سنتى مانع بروز اندیشه‌‏هاى تازه می‌‏گردد؛ لذا تأکید و پای‌‏بندى بیش از حد به آن‏‌ها موجب کاهش خلاقیت‏‌ها می‌‏گردد.

       3ـ 4ـ موانع خلاقیت در مدرسه‏

با توجه به آن‏‌چه تاکنون گفته شد، می‌‏توان مهم‏ترین موانع رشد خلاقیت در مدرسه و کلاس را چنین برشمرد:
         1 ـ ایجاد خودپندارى ضعف در دانش‌‏آموزان‏

2ـ اجازه اشتباه ندادن به دانش‏‌آموزان و توبیخ اشتباه‏‌هاى آنان‏

3ـ ایجاد رقابت نامناسب میان دانش‌‏آموزان‏

4ـ مقایسه‌ی غیرمنطقى دانش‌‏آموزان و عملکرد آن‏‌ها با یکدیگر

5 ـ اجازه‌ی ابراز عقیده ندادن به دانش‏‌آموزان‏

6ـ عدم توجه به پرورش قدرت تخیل دانش‌‏آموزان‏

7ـ عدم ایجاد فرصت لازم براى ابداع و ابتکار دانش‌‏آموزان‏

8 ـ تأکید بر اطاعت و پیروى دانش‌‏آموزان‏

9ـ بی‌‏توجهى نسبت به کنجکاوى و پرسش‌‏هاى دانش‌‏آموزان

4ـ عوامل مؤثر در رشد خلاقیت‏

عوامل مؤثر در خلاقیت را می‌‏توان به دو دسته‌ی فردى و محیطى تقسیم کرد. عوامل فردى مربوط به ویژگی‌‏هاى شخصى، و عوامل محیطى به موقعیت‌‏هاى فرد در ارتباط با دیگران مرتبط است.

آمابیل (1988) در نتایج پژوهش بسیار وسیعى که از مصاحبه با 120 دانشمند به دست آورده بود، از همین تقسیم‏‌بندى استفاده کرد. عوامل فردى از دیدگاه دانشمندان عبارت بودند از:

1ـ ویژگی‌‏هاى شخصیتى متنوع‏

2ـ خودانگیزى‏

3ـ توانایی‌‏هاى شناختى خاص‏

4- تمایل به خطر کردن‏

5- تخصص در رشته‏

6- تجارب متنوع‏

هم چنین، بعضى از عوامل محیطى مؤثر بر خلاقیت که در نتیجه‌ی این مصاحبه‌‏ها به دست آمد، عبارت بودند از:
         1ـ آزادى‏

2ـ منابع کافى‏

3ـ وقت کافى

4ـ جوّ مناسب

5 ـ طرح تحقیق مناسب‏

6ـ فشار

ویژگی‌هاى شخصى از مهم‏ترین عوامل مؤثر در رشد خلاقیت است، زیرا چنان که به بررسى خصوصیات افراد خلاق بپردازیم تشابه و اشتراک‏‌هاى زیادى بین آن‏‌ها دیده می‌‏شود. تورنس (1980) نیز بعد از مطالعه‌ی بیست و دو ساله‌ی خویش از کودکان و نوجوانان، نتیجه گرفت که اساس شخصیت افراد خلاق عبارت است از: استقلال اندیشه، شیفتگى فراوان نسبت به مسئله یا فعالیت مورد علاقه‏‌شان، شجاعت، کنجکاوى، صداقت و میل به خطر کردن. به نظر او صفات مذکور از صفات بارز افراد خلاق است، لذا با پرورش هر کدام از این ویژگی‌‏ها در افراد، می‌‏توان به خلاقیت نزدیک‏‌تر شد.

انسان‌‏هاى خلاق خود را با محیط سازگار کرده، از ابزار پیرامون خود استفاده می‌‏کنند. این افراد از تلقین اندیشه‌‏هاى متفاوت لذت می‌‏برند و به همین دلیل به ابزار پیچیده‌‏تر گرایش بیش ترى دارند. بسیارى از مواقع، مجموعه‌‏اى از تضادها را می‌‏توان در رفتار آن‏‌ها مشاهده کرد. بعضى از این ویژگی‌‏ها عبارت‌‏اند از:

1. پرتحرک و ثابت: افراد خلاق داراى نیروى نهفته و عظیمی‌‏اند که ممکن است سال‏‌هاى سال به همان شکل باقى بماند. این گروه از افراد می‌‏توانند ساعت‏‌هاى متمادى با شور و اشتیاق بر روى یک مسئله تمرکز کنند و از آن‏‌جا که یک نیروى ذاتى آن‏‌ها را هدایت می‌‏کند، بر این باورند که می‌‏توانند آن مسئله را حل کنند. آن‏‌ها حتى در دوران پیرى نیز پرتوان هستند و نیروى ذاتى خود را حفظ می‌‏کنند. انسان‏‌هاى خلاق می‌‏توانند نیروى خود را کنترل و در صورت لزوم از آن استفاده کنند. وقفه‌‏هاى طولانى که مابین کارهایشان دیده می‌‏شود، ناشى از فرصتى است که آن‏‌ها به خود می‌‏دهند تا از کارهاى تکمیلی‌‏شان لذت ببرند؛ این ابزارى براى خشنودى آن‏‌ها محسوب می‌‏شود.

2. ساده و باهوش: افراد خلاق در عین سادگى بسیار، باهوش‌‏اند. یک مشخصه‌ی مهم در این‏‌گونه افراد میزان هوش عمومی‌ آن‏‌هاست. افراد خلاق از کارهاى پیچیده و داراى چالش لذت می‌‏برند و این ویژگى به تداوم رشد ذهنى در آن‏‌ها مربوط می‌‏شود. اما لوییس ترمن در 1921 ثابت کرد که بهره هوشى بالا در یک فرد الزاماً منجر به خلاقیت نمی‌‏شود و یک فرد معمولى با بهره هوشى 120 زندگى بهترى دارد و تمایل بیشترى به خلاقیت در او دیده می‌‏شود. البته این گفته به این معنى نیست که این فرد الزاماً خلاق است. (سیکزنتمی‌‏هالى، 1960)

افراد خلاق در عین هوشمندى ساده‌اند، چنان که هاوارد گاردنر هوش افراد خلاق را با عدم بلوغ مرتبط می‌‏داند و از موتسارت به عنوان شاهدى براى ادعاى خود نام می‌‏برد.

3. مسئولیت‏پذیر و سهل‌‏انگار: افراد خلاق در عین حالى که به کارهاى خویش حساس هستند با پشت کار و علاقه‌ی فراوانى عمل می‌‏کنند. آن‏‌ها در محیط کارى شوخ‏‌طبع‏‌اند و گاهى چنان در تصورات خویش غرق می‌‏شوند که هرگونه محدودیت زمانى و مکانى را فراموش می‌‏کنند.

4. واقع‌‏گرا و رؤیایى: طبق نظریه‌‏هاى جدید، یک فرد خلاق به سمت واقعیت یا آن‏‌چه واقعیت محسوب می‌‏شود گرایش دارد. براى یک شخص خلاق بسیار حایز اهمیت است که در باورهاى ناممکن خود به جست‌‏وجو بپردازد و حس حقیقت را درون تصوراتش حفظ کند. به جز این، افراد خلاق می‌‏توانند دنیاى خود را بی‌‏آن‏که در دنیاى واقعى پایه و اساس داشته باشد، خلق کنند. شاید باورهاى آنان مورد پذیرش واقع نشود، اما سرانجام از آن یک عقیده‌ی خلاق شکل می‌‏گیرد.

5. درون‏‌گرا و برون‏‌گرا: افراد خلاق هم درون‏‌گرا و هم برون‏‌گرا هستند، در حالی‌که مردم عادى یکى از این دو خصوصیت را از خود نشان می‌‏دهند و بر همین اساس است که ما به نوع شخصیت آن‏‌ها پى می‌‏بریم؛ اما افراد خلاق هر دو ویژگى را بروز می‌‏دهند.

6. فروتن و مغرور: افراد خلاق هم فروتن و هم مغرورند. آنان در عین حال براى آن‏‌چه و آن کس که باعث موفقیت‌‏شان شده است، احترام زیادى قائل‌‏اند و با دیدن کارهاى تکمیل‌‏شده‌ی خود نیز احساس غرور می‌‏کنند.
7. مردانگى ـ زنانگى: انسان‌هاى خلاق از نقش کلیشه‌‏اى مردانه ـ زنانه می‌‏گریزند. دخترهاى خلاق سرسخت‏‌تر و مردانه‌‏تر از دخترهاى معمولى و پسرهاى خلاق احساساتى و عاطفی‌‏تر از پسرهاى عادى هستند. افراد خلاق نشان داده‌اند که به خوبى از عهده‌ی هر دو نقش برمی‌‏آیند.

8. کلّه‏‌شق و محافظه‏‌کار: باورهاى سنتى کمتر تغییر می‌‏کنند، اما افراد خلاق نمی‌‏توانند باورهاى کاملاً سنتى داشته باشند؛ لذا مخاطرات را می‌‏پذیرند. هرچند افراد خلاق تمایل دارند متفاوت از دیگران و غیرقابل پیش‏‌بینى باشند، اما از آن‏‌جا که عقایدشان در نظر دیگران بد جلوه می‌‏کند مجبورند تا حدى محافظه‌‏کارى کنند.

  لزوم ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور

 از بدو تأسیس جوامع و پیدایش خط، همواره تعلیم و تربیت یکی از دغدغه‌های اصلی جوامع بشری بوده است. نظام آموزش و پرورش به‌ موازات نقش و مأموریتی که در توسعه آموزشی و علمی ایفا می‌کند در بخش‌های تربیتی، اعتقادی، فرهنگی، اخلاقی، ‌اجتماعی، زیستی، سیاسی و هنری نیز تأثیرگذار‌ و تعیین‌کننده‌ است. آینده هر کشور و سرنوشت هر ملتی، بستگی مستقیم به کیفیت تعلیم و تربیت و چگونگی تأثیرگذاری نظام آموزش و پرورش آن کشور دارد.تربیت منابع انسانی و شکوفایی استعداد‌ها وآماده‌سازی نسل جوان برای کسب مهارت‌های زندگی از اهم وظایف و مأموریت‌های آموزش و پرورش بشمار می‌آید.

نظام آموزش و پرورش کشور در شرایط کنونی با ضعف‌های ساختاری، مدیریتی، نظارتی و اقتصادی زیادی مواجه است که ضرورت انجام اصلاحات و ایجاد تحول را در نظام آموزش و پرورش کشور اجتناب‌ناپذیر نموده است. ارتقاء کیفیت نظام آموزش و پرورش بر اساس نیاز‌ها و اولویت‌های کشور در چهار حوزه دانش، مهارت، تربیت و افزایش سلامت روحی و جسمی دانش‌آموزان از اهم جهت‌گیری‌های کلان در مقطع کنونی بشمار می‌آید. 

 اهم چالش‌های نظام آموزش و پرورش کشور عبارت اند از:

 1-‌ حاکمیت حفظ‌محوری و وجود ضعف‌های محتوایی و ساختاری برای محقق‌پروری، آموزش‌ مهارت‌های زندگی، جامعه‌پذیری، فرهنگ‌سازی و عدم بهای لازم به خلاقیت، نوآوری و تربیت در کنار آموزش.

2- فقدان سیستم جامع برای اقتصاد آموزش و پرورش که حل‌کننده مشکلات مادی و معیشتی فرهنگیان باشد. علاوه‌بر این، سازوکار مناسب برای مشارکت بخش‌های خصوصی و مردمی در راستای تحقق اهداف آموزشی و تربیتی قانون اساسی طراحی نشده است.

3-‌ ناهماهنگی میان خط‌مشی‌های‌ آموزشی و پژوهشی و روزآمد نبودن کتب درسی و ناهماهنگی حوزه اجرای برنامه‌های درسی با حوزه برنامه‌ریزی‌های محتوایی درسی و نا‌هماهنگی میان ساختار‌های مختلف پژوهشی در آموزش و پرورش و فقدان برنامه‌ راهبردی پژوهشی کارآمد. 

4- عدم اصلاح الگوی آموزشی کشور مبتنی بر فلسفه نظام تعلیم و تربیت، نظام ملی نوآوری و نقشه جامع علمی (هنوز فلسفه نظام تعلیم و تربیت و نقشه جامع علمی کشور تدوین نگردیده و الگوی نظام آموزش و پرورش مبتنی بر ارزش‌های اسلامی،‌ اصول اخلاقی و مقتضیات فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی کشور شکل نگرفته است). 

5- تغییرات مداوم مدیران با دخالت سلایق سیاسی و فقدان بانک اطلاعاتی کارآمد برای شناسایی مدیران لایق و توانمند و عدم نظارت مطلوب بر اجرای درست آئین‌نامه‌های مربوط به انتصابات و تغییر مدیران از یک سوی و ضعف ارتباط و هماهنگی میان آموزش و پرورش با سایر نهادهای دولتی و حاکمیت روحیة تمرکزگرایی و ضعف در روش‌های مربوط به نیازسنجی و ارزشیابی از سوی دیگر زمینه‌ساز مشکلات مربوط به مدیریت در نظام آموزش و پرورش است. 

6-‌ فرهنگیان انگیزه لازم و مطلوب را برای خدمت و ایفای وظایف محوله ندارند. سازماندهی مناسب در خصوص خدمات و امکانات رفاهی فرهنگیان در زمینه‌های مسکن، تأمین اجتماعی،‌ بازنشستگی، بیمه‌های بهداشت و درمان، ایاب و ذهاب،‌ وام و کمک ‌هزینه‌های تحصیلی ضعیف است. مشکلات مربوط به تأمین رفاه و معیشت فرهنگیان از موانع عمده در کم‌انگیزگی فرهنگیان محسوب می‌شوند. 

7- منابع انسانی آموزش و پرورش در کسب مهارت‌های حرفه‌ای و توانمندی‌های علمی و دستیابی به روش‌های آموزشی و تربیتی کارآمد ، متناسب با نیاز‌های عصر کنونی از شرایط مطلوبی  برخودار نیستند. 

- فقدان پوشش کامل تحصیلی در مناطق و استان‌های محروم و عدم وجود امکانات آموزشی کافی در برخی از استان‌ها و عدم رغبت نیروها‌ی متخصص آموزش و پرورش به خدمت در این مناطق از دیگر مشکلات آموزش و پرورش کشور است‌که لزوم رعایت عدالت تحصیلی و آموزشی را ضروری می‌سازد. 

8- ضعف در محتوی، روش‌ها و برنامه‌های درسی مبتنی بر اصول نوین یادگیری متناسب با تحولات علم و فناوری در تراز با قانون اساسی و سند چشم‌انداز از دیگر مشکلات آموزش و پرورش کشور است. 

9- معلمان در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ها‌ی آموزشی مشارکت کمتری دارند و برنامه‌ریزی جامع برای‌تربیت شهروند برخوردار از هویت اسلامی- ایرانی و مهارت‌های لازم برای زیستن همراه با نو‌سازی، بازسازی و ارتقاء کیفیت آموزشی و پژوهشی عملیاتی نمی‌‌شود. 

10- نظام مناسب برای ارزیابی عملکرد و سنجش صلاحیت آموز‌گاران و کارکنان و سنجش عملکرد‌ها با شاخص‌های آموزشی و تربیتی ایجاد نگردیده است. 

11- اعتبارات کافی برای توسعه آموزش‌های ضمن خدمت فرهنگیان به‌منظور ارتقای سطح کیفی تعلیم و تربیت تخصیص نمی‌یابد. 

12- ضوابط پذیرش دانشجو در مراکز تربیت معلم و رشته‌های دبیری دانشگاه‌ها،‌ قانونمند نیست و برنامه‌های درسی تربیت معلم روزآمد نبوده و پاسخگوی عصر حاضر نیست. روش‌های آموزشی و تربیتی متناسب با شرایط زمانی و مکانی، توسعه فناوری و تحولات جهانی متحول نشده‌اند. 

13- تغییرات مکرر در سازمان و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش و مصون نبودن آن از اعمال نفوذ سلایق فردی و  جناحی همواره نظام آموزش و پرورش کشور را آزرده است. 

14- عدم وجود تناسب مطلوب میان رشد کمی با رشد کیفی و عدم توجه لازم به کسب مهارت‌های زندگی و موضوع تربیت و ارتقاء سلامت جسمی و روحی دانش‌آموزان در کنار مسئله آموزش از دیگر موانع موجود است. 

نظام آموزش و پرورش کشور نیازمند تحول است. تحولی که آموزش را از اتکاء افراطی به حفظ‌محوری رهایی بخشد و به پرورش و تربیت بیش از گذشته توجه کند و آینده‌سازان کشور را به‌سوی تفکر، تعقل، تحقیق، خلاقیت و نوآوری سوق دهد و شکوفایی استعدادها، تعمیق روحیة نقد و بررسی، ارتقاء خود‌باوری و اعتماد به نفس و کسب مهارت‌های آموزشی، زیستی، فنی و حرفه‌ای را در نسل جوان بارور و نهادینه کند. تحولی که نظام آموزش و پرورش را در پیشبرد اهداف و مأموریت‌های اعتقادی کارآمد نماید، خودشناسی و خداشناسی را به فرزندان این مرز و بوم بیاموزد و روحیه حقیقت‌جویی،‌‌ حق‌مداری و‌حق‌طلبی را در‌آنان زنده و پایدار سازد.

متحول‌شدن نظام آموزش و پرورش به معنای اعتلای سطح کیفی منابع انسانی و ایجاد عدالت آموزشی و پرورشی در مناطق مختلف کشور و تلقی مدرسه به‌عنوان کانون اصلی تربیت و آماده‌سازی آینده‌سازان برای زندگی تعالی‌جویانه است که لازمة آن تجهیز آموزش و پرورش به ابزار‌هایی است که به موازات آموزش و تعلیم بتواند تربیت را نیز با تزکیه و تهذیب نفس و رشد فضائل و مکارم اخلاقی توسعه بخشد و عزت نفس و کرامت انسانی را در سرلوحة برنامه‌های خود قرار دهد و در انجام آن موفق باشد.

تحولی که منجر به ارتقاء انگیزة معلمان و دانش‌آموزان در تعلیم و تربیت گردد و نظام آموزش و پرورش را در دستیابی به اهداف فرهنگی و اجتماعی انقلاب، موفق بدارد، مشکلات مادی و معنوی فرهنگیان را حل کند و استعداد‌های فکری و هنری فرزندان ایران عزیز را باور نماید، نشاط علمی و زیبایی‌شناسی را در آنان بیدار سازد، آگاهی‌های نوجوانان و جوانان را نسبت به تاریخ،‌ فرهنگ، تمدن اسلامی، نیازهای کشور و تحولات جهانی ارتقاء بخشد و هویت اسلامی- ایرانی را در برابر هویت‌های بیگانگان مصون سازد و پایه‌های مشارکت اجتماعی، قانون‌گرایی، انضباط فردی‌ واجتماعی، وجدان‌کاری، درستکاری،‌ صداقت، روحیةکارجمعی،تعاون، مسئولیت‌پذیری، مشارکت‌جویی، ایثار،‌ فداکاری و کارآفرینی را از کودکی در آموزش و پرورش بنیان‌گذاری کند و فرهنگ دستیابی به سلامت جسمی و روحی و کسب مهارت‌های زندگی را ارتقاء بخشد.

نظام آموزشی کشور و روش‌های حاکم بر آن یا وارداتی است و یا مبتنی بر روش‌های سنتی و متکی بر مدیریت دولتی و غیر منطبق با روند تحولات روز و اقتضائات فرهنگی و جغرافیایی جامعه ایران شکل گرفته است که اساس آن بر آموزش‌های حفظ محورانه نهاده شده که در آن معلم متکلم وحده، فعال و مقتدر و دانش‌آموز، گوش‌کننده، غیرفعال و محکوم به پذیرش است. در چنین فضایی خلاقیت، نوآوری، ابتکار، تحقیق، آزادی، اعتماد به نفس، تفکر و تعقل رشد نمی‌یابد. علاقه و استعداد در انتخاب‌ها نقش ندارند، مهارت‌های زندگی نهادینه نمی‌شوند، تربیت به شکل مطلوب صورت نمی‌گیرد و یا ضعیف و اجباری و از سر ترس انجام می‌شود. نظام آموزش و پرورش در شرایط کنونی، فرهنگ‌پذیری و جامعه‌گرایی را در دانش‌آموزان آنچنان که باید در شأن انقلاب شکوهمند اسلامی ایران باشد نهادینه نمی‌کند، ذوق‌های هنری را شکوفا نمی‌نماید، ورزش را به شکل مطلوب توسعه نمی‌بخشد. زیرا مدیران و معلمان خود غرق مشکلات روزمره زندگی و معیشتی‌ شده‌اند لذا انگیزة لازم را برای حل مشکلات اعتقادی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، هنری، زیستی،‌ اخلاقی و سیاسی دانش‌آموزان ندارند. ساختار کنونی آموزش و پرورش در بخش‌های دانش‌آموزی، نیروی انسانی، مدیریت، برنامه‌ریزی درسی، پژوهش و اقتصاد نیازمند تحول است، تحولی که متناسب با اهداف ج.ا.ا و قانون اساسی برنامه‌ریزی شود.

 جهت گیری خلاقیت در سازمان های آموزشی

۱-در اغلب آموزش‌های سنتی، فراگیران فقط در معرض مطالب و مهارتهای ارائه شده از طرف معلم یا مدیر قرار گرفته و مطابق برنامه از پیش‌تعیین شده حتی در جزئیات به پیش‌ می‌روند. در آموزش خلاقانه، فراگیرنده خود نقش فعال ایفا نموده و مربی یا رهبر به جز در کلیات و جهت اصلی آموزش، خلاقانه، فراگیرنده خود نقش فعال ایفا نموده و مربی یا رهبر به جز در کلیات و جهت اصلی آموزش، نقش تعیین کننده‌ای ندارد.

۲- برنامه‌های آموزشی و محتوای مطالب حتی الامکان باید موجب رشد و توسعه‌ی تفکر همگرا در فراگیران شود.

۳- شناخت علایق و انگیره‌های عاطفی و غیر عاطفی هر یک از فراگیران برای پیشبرد امر آموزش ضروری است.

۴- مباحث و فنون مطرح شده در هر مرحله از آموزش و پرورش فراگیران باید کاربردی ملموس و عملی در زندگی و کارفرد داشته باشد.

۵- امید به آینده و ایمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش و استمرار نصیب فراگیر خواهد شد باید در دوره‌های آموزش خلاقیت مورد تأکید قرار گرفته تا انگیزه‌ی بیشتری برای فراگیرنده بوجود آید.

۶-تجسم وضع آینده‌ی مساله و مقایسه‌ی آن با وضعیت فعلی، کمک مفیدی به یافتن راه‌حل‌های بدیع خواهد نمود. اصولاً استعدادهای خلاق درمحیط‌های مطلوب، شکوفا و متبلور می‌شود بنابراین یکی از الزامات و روش‌های مهم برای تبلور خلاقیت، ایجاد فضای محرک، مستعد و به طور کلی خلاق است. در سازمانهای آموزشی علاوه براین که چنین فضایی باید برای معلمان و مدیران مهیا باشد، معلمان نیز باید زمینه‌ی لازم و فضای مطلوب را برای دانش‌آموزان فراهم سازند.(سایت معلم اخلاق،۱۳۸۸)

  نتیجه گیری  :

بسیاری چنین می پندارند که خلاقیت خصوصیت ذاتی است در حالی که مدتهاست ثابت شده که این استعداد به اندازه حافظه عمومیت دارد وامری اکتسابی است وقابل آموزش بوده وباید محیط مساعد آن فراهم شود.از طرفی تحولات سریع  عصر کنونی ما برای حل مسائل ومشکلات به گونه ای سخت ودشوار شده است که تنها نیروی فوق العاده وقدرتمند خلاقیت است که می تواند مسائل ومشکلات را بطور خارق العاده از سرراه بشر بردارد.پس خلاقیت یک نیاز است وبه قول تافلر اگر کشورهای جهان سوم به خلاقیت مردمشان بها ندهند زاغه نشینان دهکده جهانی خواهند بود.

خلاقیت توانایی است که تحت تاثیر عوامل مختلف فردی واجتماعی است.عوامل فردی مانند ویژگی های فردی نیز تحت تاثیر عوامل مختلف اجتماعی مانند خانواده وجو حاکم بر آن است.پس می توان گفت که عوامل اجتماعی در خلاقیت نقش کلیدی دارند.بنابراین پرورش خلاقیت مستلزم وجود یک سیستم خلاق است .

 خانواده به عنوان یکی از مهم ترین عوامل اجتماعی می تواند ایفای نقش کند زیرا امکان ظهور وپرورش خلاقیت در کودکی بسیار زیاد است .سایر سازمان ها ونهادهای اجتماعی از جمله نظام آموزش وپرورش نقش حساسی در این زمینه دارند.بنابراین برای داشتن جامعه خلاق ،وجود نظام آموزش وپرورش پویا وخلاق اجتناب ناپذیر است.سازندگی وموفقیت نظام آموزش وپرورش (برنامه درسی ،محیط آموزشی ومعلم) در گرو پویایی عناصر آن است .این سه رکن در مجموع عامل تقویت یا تضعیف خلاقیت در دانش آموزان هستند.

خانواده و مدرسه از مهم‏ترین عوامل اجتماعى رشد خلاقیت در افرادند. موقعیت خانوادگى از عوامل اساسى در تحقق توانایی‌‏هاى بالقوه‌ی انسان است. تحقیقات نشان می‌‏دهد که رفتار و نگرش والدین، کمیت و کیفیت علایق آن‌ها و نحوه‌ی تعامل‌شان با فرزندان بر رشد توانایی‌‏هاى فرزندان کاملاً مؤثر است.

بسیارى از افراد سرآمد و خلاق متذکر شده‌اند که در مرتبه‌ی نخست تلاش‌‏هاى والدین و سپس عوامل آموزشى مانند مربیان موجب پرورش استعداد آن‌ها بوده است.

مطالعه‌‏اى که بر روى افراد موفق هنرمند انجام شده نشان می‌‏دهد آن‌ها عوامل حمایت‌‏کننده داشته‌اند. تمام هنرمندان خلاق گزارش کرده‌اند که دست کم یکى از والدین یا نزدیکان آن‌ها به کارشان علاقه نشان می‌‏دادند و از آن‌ها حمایت می‌‏کردند، گرچه محیط از شرایط چندان مساعد برخوردار نبوده است.

 بنیامین بلوم : معلمان نقش مهمی در رشد کودکان خلاق ومستعد بازی می کنند.

اسداله تعالی رودی -  شهرستان خواف - بهار 90

منابع

1- بودو، آلن (1358)- خلاقیت در آموزشگاه، ترجمه علی خانزاده- تهران: سمت.
         2 - سام خانیان. محمد ربیع و همکاران (1381)- خلاقیت و نوآوری در سازمان و مدیریت آموزشی. تهران: انتشارات اسپند هنر.

3- ماهوان، سعید،۱۳۸۵، آشنایی با مهارت های زندگی ،مشهد، سپهر توس

4- حسینی ، افضل اسادات ،۱۳۷۸، ماهیت خلاقیت وشیوه های پرورش آن ،مشهد،شرکت به نشر

5- لوایز،گرت،۱۳۸۱، پرورش خلاقیت ،تدوین گروه کارشناسان ایران،تهران،کیفیت ومدیریت

6- رابینز،استیفن،۱۳۸۱، رفتار سازمانی ، مفاهیم ونظریه ها وکاربردها،جلدسوم،دفترپژوهش های فرهنگی

7- عبداله زاده ،اژدر ،۱۳۸۲، خلاقیت مدیران وشیوه های ارتقای آن در سازمانهای آموزشی،نشر اطلاعات 

8- صافی، احمد(۱۳۸۴)- سازمان و مدیریت در آموزش و پرورش،چاپ هشتم-تهران، انتشاران ارسباران.

9- صافی، احمد(۱۳۸۰)- سازمان و اداره ی اداره ی امور مدارس،چاپ سوم-تهران، انتشاران ارشد.

10- (۱۳۸۴)-توسعه ی توانایی ها- ماهنامه ی دانش(مدیریت دانش سازمانی)- شماره ی دوازدهم-ص۹

11- گیبسون، مارسی- مهارت های لازم برای موفقیت در مدیریت، چاپ اول- مترجم:امیر رشیدی نیک - تهران، انتشارات مرکز آموزش و مدیریت.

12- یونسکو و یونیسف- نوآوری در مدیریت مدرسه محور، چاپ اول- مترجم: فاطمه فقیهی(۱۳۷۹)تهران، انتشارات مدرسه.

13- صفوی نیا، پروین- نظارت و کنترل در مدیریت آموزشیwww.modiryat.com

14- خلاقیت مدیرانwww.daneshname.roshd.ir

15-  جمعیت گیری خلاقیت در سازمانهای آموزشی www.Fekrenoorg

16- پرورش تفکر خلاق www.aftab.ir

17-  خلاقیت در آموزش و پرورش www.tafahomnews.com

18- ویژگی های افراد خلاق www.Zibaweb.ir

19- موسوی زاهد، محمد رضا- ایجاد فضای خلاقیت در مدرسه و کلاس درس.

20- گودلد ، ایزنر 1994، ص 32

21-  مشایخ به نقل از لوی ، 1382 ، ص 30

22-  فلامک 1381  ، به نقل از پورظهیر 1371 ، ص 184

23-  سیلور و همکاران ترجمه خوی نژاد ، 1372 ، به نقل از فلامک 1381

24-  فتحی و اجارگاه 1381، ص133

25- شریعتمداری ،1375، در کتاب جامعه و تعلیم و تربیت ، ص 214

26- سایت معلم اخلاق،۱۳۸۸

 اسداله تعالی رودی